کلیسای فارسی زبان سوئیس در شهر زوریخ:روزهای شنبه از ساعت 14الی 18 بعد از ظهر دعوت می کند از عزیزان برای پرستش و موعظه ومشارکت به آدرس:
freie evangelische Gemeinde und Persische Christliche Gemeinde in der Schweizer.
"Trittligasse 3 8001 Zürich"
سالیانی دراز درختی در قلبم کاشته شد ریشه داد با شاخه و برگ فراوان .هر روز شا هد بزرگی ان بودم ریشه اش هرروز محکم ومحکم تر ریشه اش ریشه نفاق وبر گهایش بر گ نفرت. تا اینکه بلاخره وطن را به دلایلی ترک نمودم. سر زمین آب واجدادی خود را با کوله باری از رنج اندوه ترک کردم . و گام به سرزمینی نهادم که نمی دانستم زندگی ام چه می شود .مدت زمانی نگذشته بود تا این که در ب خانه ام را کوبیده . صاحب صدا خدای محبت بود که به من گفت تو به خانه عشق می آیی.به خود گفتم خانه عشق؟ عجب واژه ای.بله روزی از روزها به کعبه دلها گام نهادم در نخستین دقایق ورودم چیزی در دلم فرو ریخت .دلم به لرزه افتاد شاید باور نکنید از لرزش قلبم قطرات اشکی از چشمانم جاری شد این عین واقعیت است .به یاد دارم در لحظه ورودم به خانه خداوند عیسی مسیح کسی به من گفت خوب جایی آمد ی گمشده خود را بلاخره پیدا نمودی تو که سالها دنبالش بودی ولی او تورا می دید. سالیانی که در سیاهی زندگی کردی ونام مقدس او را میشنیدی اما کسی دیگری را می پرستیدی .بله من سالها در سیاهی به سر می بردم ونام مقدس خداوند را میشنیدم متاسفانه دلم در جای دیگری بود . من گم بودم در بی سرانجامی وتباهی و ظلمت . هر گز غم واندوه از من دور نبود . هر روز هر ساعت و لحظه زندگیم تیره وتار بود. وخدای واهی من کس دیگری بود . نوری در زندگی پر فرازونشیب من نبود هرچه بود ناملایمات ونابسامانی چه اسف بار . بله اسف بار . بنابراین نهال واین درخت گمراهی وسیاهی را که در دلم ریشه دوانده بود با خود به سر زمینی اوردم .نه سرزمین پدری من بود نه مادری . غربت دور از وطن. چه لحظات پر اظطراب و دلهره آوری بود . زمان موعود فرا رسید . آن روز را هرگز فراموش نخواهم کرد . شهادت من به خداوندم عیسی مسیح . نام مقدس مسیح چه واژه زیبا و دل انگیزی
خدا را ا طاعت نما یید وبا ابلیس مقاومت کنید تا ازشما بگریزد. یعقوب 4 : 7
خداوند مرا بپذیز . خداوندا مرا لمس کن . عیسی مسیح عزیزم. معبود من . در ذره ذره وجودم نفوذ کن. مرا دریاب. من موجودی سیاه و گنه آلود از سرزمین گناه و تباهی ودردو کینه نیرنگ آمدم. تومرا به سرزمین روشنایی و سپیدی و نور راهنمایی کن . مرا قبول کن خداوندا تورا سپاس می گویم که صدای مرا شنیدی ومراپذیرا شدی. ومرا از خانه خود نراندی . چرا که من گمراه بودم ونمی دانستم. تو را سپاس می گویم که مهرو محبت ونام آسمانی خود را برسر درقلبم نگاشتی وزنگار قلبم را صیقل دادی . تو را سپاس می گویم که دستان لرزان مرا که برای کتاب مقدست دراز بود پس نزدی و آن را در اختیار من قرار دادی تا بخوانم وبا انچه که نبودم برسم وانچه را که نخواسته بودم بخواهم . خداوندا تو را سپاس می گویم که شیطان این موجود پیلد وبد سرشت نهانی را از من دور نمودی وجای آن را به فرشته نیکی ها دادی تو را سپاس و ستایش که تولدی تازه به من دادی . تو را سپاس می گویم که آنچه را در گذشته از او بی خبر بودم خبرم دادی. خداوندا نام پر شکوه و باعظمتت همواره روشنایی بخش زندگی من باد
خداوند عیسی مسیح را سپاس که با خواندن کلام خدا من راه حقیقی را در زندگی ام انتخاب کردم. و با شهاد ت ایمانداران در کلیسا فارسی زبان سوئیس من راه حقیقی و راستی یافتم.
زیرا یقین می دانم که نه موت و نه حیات نه فرشتگان نه روسا و قدرتها نه چیزهای حال و نه چیزهای آینده نه بلندی و پستی و نه هیچ مخلوق دیگر قدرت خواهد داشت که ما را از محبت خدا که در خداوند ما مسیح عیسی است جدا سازد. رومیان8:38.39
خواهر معصومه نگارستانیان